ما سه نفريم كه شبها وقتي همه خوابن بيدار ميشيم تا بنويسيم تا بلكه خونده بشيم . مشكل دنياي امروز اينه كه اغلب حوصله اي واسه خوندن نداره . تو تنهايي شب ، ما سه نفر مي نويسيم از دور دنيا در هشتاد روز بدون احتساب روزهاش . از خاطرات و خطرات ، از وصل و هجرون ، صعود و سقوط . من و قلمم و دفترم ( يه تعبيره از يادداشت با نوت بوكم ) .
من بيشتر از تاريخ ميگم و از تجربه سالها ، از سرنوشت پادشاهاني كه آمدن و رفتن . قلم به سياست علاقه داره اينكه چه كسي با چه ديدگاهي چه كاري رو با استفاده از چه تواني براي چه هدفي انجام بده . دفترم از هنرها ميگه هنر پادشاهي كردن بدون ظلم و سقوط . اما از همه بيشتر به هنر موسيقي علاقه منده . چون معتقده موسيقي شاهرگ زندگي بشره . ميگه در عين اينكه بايد يه شنونده خوب باشي و با دلت آهنگهاي خوب بشنوي ، بايد يه آهنگساز و نوازنده خوب باشي . تاريخ مشاهير پره از نوازنده هايي كه اول خوب گوش دادن بعد خوب ساختن و نواختن . حافظه تاريخ گنجايش كمي داره نوازنده هاي بد در حافظه اون قرار نمي گيرن . حتي بعضي وقتا ميگه يه رقصنده خوب بهتر از يه درخت با عمر صد ساله اس كه فقط تو تابستون و بهار از سايه اش ميشه استفاده كرد.
ما موضوعي رو انتخاب مي كنيم واژه ها ي مترادف و متجانس پيرامون موضوع گردآوري ميشه . در آخر نگارش آغاز ميشه بيرون كشيدن كلمات از دل تاريخ ادبيات با منه ، قلم به تصحيح و ارتعاش لغات بر روي كاغذ مشغول ميشه و دفتر نقاشي واژه ها و به تصوير درآوردن اونها رو به عهده داره .
ما سه نفر امشب راجع به مستي حرف زديم . نه حرفاي تكراري مثه مستي و راستي و ... راجع به تحسين يا مذمت يه مست . سالها بود خدا مستي رو حلال ميدونست تا اينكه يه عده بي جنبه در حالت ملكوتي مستي جنايت كردن . مست از آدمي وارسته به انساني لئيم تبديل شد . خدا وقتي ديد ميگساري باعث شده عده اي مسلوب شكمبارگي و شيطان بشن ، هرگونه خمر رو حرام كرد . با تمام اين اوصاف هيچ مستي حتي در حال تحديد تفكير نشده و از تكفير سخني نرونده .
سالكان و عرفا قبل از رسيدن به چنين مراتبي همگي در ميخانه ها گوشه اي اختيار كرده بودن . اونها در عين تفرج و مستي مدهوش خلقت و خالقي شدن كه منظومه اي كبير رو به نظم و نثر درآروده . با تمسك به احوال و اغوال گذشتگان اين راه ، به مكاشفات پرداختن و در عرش صاحب كرامات شدن و براي خودشون در زمين صاحب كسوت و منزلت شدن (حافظ ، مولانا ، سعدي ، منصور حلاج و ...) مولانا از صداي كنده كاري در بازار مسگرها مست شد و سه روز در عين مستي رقصيد . مولانا در اين حالت ضرب آهنگ مسگرها رو درك كرد كاري كه براي عوام امكانپذير نبود .
خلصه نقطه اختلاف نظرهاس وگرنه مستي استعاره اي از حقايق شيرين زندگيه . زمانيكه پر از دردي و اسيري به زندون غم ، وقتي حتي ديواري نيس براي اينكه تكيه كني بهش و گريه كني ، وقتي حتي چاهي نيس تا فرياد ، آلام قلبت رو تسكين بده ؛ مستي تنها چاره اس .اما نيازي به مي و ميخونه نيس ، دنبال ساقي نگرد. شراب و مي بهونه اس . من مست ميشم به نور خورشيد ، يه جرعه آب زلال و دوپيمانه نمازشكر !
مگه ميشه با نور خورشيد و ... مست شد ؟ مگه مستي چيه ؟ مستي يه حسه ، حس گرما كه از نوك پا تا پشت گوشات رو داغ مي كنه . چشما اوني نيس كه هميشه بوده . چشما همه رو دوست داشتني مي بينن و همه چيزو زيبا . انگار دنيا قبلا انقد قشنگ نبوده . درختا از هميشه سبز ترن و آسمون پررنگ تر از هميشه . مست واقعي يه آدمه مثل بقيه كه خودش رو پر مي كنه از شادي و سرور ، بعضي وقتا آواز ميخونه بعضي وقتا مي رقصه .
ميشه بدون بهونه گرم شد خنديد آواز خوند و رقصيد .( خانمو فعل آخر رو هرجايي انجام ندن ....) . اگه كل زندگي رو صد قسمت تقسيم كنيم بيشتر از هفتاد درصدش عاري از غم بوده – شايد شاد نبوده ولي لبريز دردو غم هم نبوده – ميشه به طنزهاي بي مزه هم خنديد و لذت برد . ميشه هر شب قبل خواب به خاطرات خوش خودمون و يا شنيده از ديگران بازم بخنديم . ميشه نگاهمون رو به چيزايي كه تا ديروز تو زندگي حتي از ديدنش كراهت داشتيم عوض كنيم و به داشتنشون افتخار كنيم . چون هميشه مردمي هستن كه داشته هاي ما رو هم حتي در ناچيزترين سطح ندارن . ميشه همخوني كرد با يه ترانه اي كه دوسش داريم تا همه بدونن چقد صدامون قشنگه . ( نترسيم از آواز خوندن ) با يه نماز عاشقونه همه چيز جوره . ميخوارها ميدونن شراب خواري بي مزه فايده نداره . هر جرعه از اين پيمانه يعني نزديك شدن به جواب چيستان هستي اينكه "از كجا آمده ام آمدنم بهر چه بود به كجا مي روم آخر ننمايي وطنم " .
در وادي مي پرستان ، دائم الخمر محلي از اعراب نداره . دائم الخمر به استفعل يستفعل استفراغ ( به خاطر اين لفظ معذرت ميخوام )معتقده . شادي و شادكامي در كنار تلخي معنا داره . تلو تلو خوردن و ناسزا گفتن كار اونهايي كه حد و مرز مستي و توحش رو نمي دونن . مستي يه حالت روحاني كه فقط تويي و خدايي كه تورو مي بينه . اگه كسي در اين بحبوحه آزار ببينه خدا ديگه تورو نمي بينه .
باده گساران خواص ان. هر كسي بايد به فراخور نيازش بخوره . اون مقدار كه تلخكامي زندگي براي مدتي فراموش بشه . یادمون باشه ظرفيتها فرق مي كنه . من در پياده روي هام مست ميشم چون فراغت از افكار منفي رو برام به همراه داره .
با اين دو همسفرم در حال رقص مي خونم .
خودش ميدونه داره هر كسي آبرويي اين باشه آرزومون نريزه آبرويي
راستي من تا به حال مي نخوردم (شايد به خاطر اينكه ميترسم از راستي
)