تبليغاتX
یادداشتهای حمید
  یادداشتهای حمید
 

 

بدون شرح

 

با عرض پوزش از همه دوستان بدلیل کارزیاد نتونستم آپ جدید بذارم سعی می کنم بزودی مطالبی رو که خودم می نویسم درون وبلاگم قرار بدم

آنتونی رابینز

معتقدم که زندگی همواره میزان پایبندی ما رامی سنجد و بهترین پاداشها در زندگی از آن کسانی است که پایبندی بی پایان خود به عمل کردن تا دستیابی به نتیجه را نشان می دهد . این میزان ثبات رای می تواند کوهها را تکان دهد ولی باید مستمر و مستحکم باشد . هرچند ساده به نظر می رسد ولی وجه تمایز آنانی که در زندگی به رویاهای خود می رسند و آنهایی که با پشیمانی زندگی می کنند همین است .

به این نتیجه رسیده ام همه شکستها و ناکامی هایم در گذشته پایه ای برای ادراکاتی بوده اند که توانسته اند سطح جدیدی از زندگی ام را که اکنون از ان لذت می برم بیافرینند .

راه دستیابی به موفقیت عمل گسترده و مصمم است .

اغلب مردم خبر ندارند اگر ما همه منابع خود را برای کسب تبحر در زندگی در یک زمینه خاص متمرکز کنیم فورا به قدرت عظیمی دست پیدا می کنیم.

وقتی ارزش زمان را دریابید خواهید دید که اغلب مردم توانایی خود برای انجام امور ظرف یک سال را دست بالا و توانایی خود برای انجام امور ظرف یک دهه را دست کم می گیرند .

عمل کلید بنیادی رسیدن به موفقیتهاست.

سئوالهای کیفی زندگی با کیفیت می آفرینند . افراد موفق سئوالهای بهتری می پرسند و در نتیجه جوابهای بهتری هم می گیرند .

خود را چنان در شرایط فکری قرارد هید که به خود بگویید" در اینجا موقعیتی وجود دارد که بیش از گذشته شادی کنم و توان و قابلیت هرچه را که لازم است دارم "

اگر همان کاری را انجام دهید که همیشه می کرده اید به همان چیزی می رسید که تاکنون به آن رسیده اید .

اختیار احساسات روز مره خود را بدست آورید و شروع به تغییر آگاهانه و سنجیده زندگی خود نمایید .

زندگی شما در همان لحظه ای که تصمیمی نو و متعهدانه و سنجیده می گیرید تغییر می کند.

اگر نمی توانید باید مجبور شوید . اگر مجبور شوید می توانید .

شادی را می توان دست کم تاحدی به صورت ثمره امیال و توانایی فدا نمودن آنچه اکنون می خواهیم برای آنچه نهایتا بدست می آورید تعریف کنید .


سه شنبه پنجم آبان 1388 |

 
 

فانی

 

هجمه اي از لغات ذهنم رو فرا گرفته . واژه ها مثل قطره هاي بارونن واسه دل باروني من . نميدونم از كجا و كي اشتباهات ما شروع شد كه رسيديم به جايي كه نبايد مي رسيديم

گريه ها خشك شده و به جاش فرياد مي زنيم . خنده ها از شكلك  بازيچه هاست . اگه صبحها ديگه زود از خواب بلند نمي شيم واسه اينه كه شبهامون با صبحها فرقي نمي كنه . ديگه بلند نمي شيم واسه كوهي از سالها تجربه و مردونگي تا جاي ما بشينه .

ديگه كسي  دو تا پياز هم از همسايه اش قرض نمي كنه چون ضامن لازمه . براي بدخلقي و فحاشي هزار تا دليل داريم ولي واسه دور هم بودن ، غيبت و بدگويي بزرگترين بهانه است .

سوار اتوبوس نمي شيم مبادا ديگران بفهمن براي يه لقمه نون حلال عرق مي ريزم . شاعر شعرامون قند عسلهاي +18 هستن كه شبها بدون بوسه بابا خوابشون نمي بره و صبحها بدون آب پرتقال مدرسه نمي رن . شادي و رقصيدنمون برگشته به عهد پارينه سنگي هنگامي كه انسانهاي اوليه از كشتن يه حيوون برمي گشتن . به جاي قدم زدن تو خلوت شب ، ترانه ساختن و ترانه خوندن بحثاي صد تا يه غاز سياسي مي كنيم آخرشم به اين نتيجه مي رسيم مشكل ما نيستيم اين آش بوده كه از اول شور بوده .

حتي آش نذري و غذا دادن به نيت امام حسين شده بازي اين بروبچ بالا شهري . تا با پرادو شون بيان بغل علم هيئت واستن بگن ايها الناس بشتابيد پرادو و قيمه پلو . براي يك يه هفته ده روزي هم كمتر تريپ ميزنن و به جاي قرار تو پارك تو هيئت با اون فيس بيبيا قرار ميذارن .

حرمت موي سپيد و يه تار سبيل جاشو داده به سند ملك لواسون و ويلاي خزر شهر . بازار شهر پر شده از جنس زاغارت و مرد رندهايي كه بفمن از جنس مورد نظر چيزي نميدوني آشغالترينشو به بالاترين قيمت بت بفروشن .

وتر نماد عدالته اما  تقسيم عادلانه  مثل عنقا نايابه . تساوي حقوق مثه نقاشيهاي كتاب كودكانه كه به راحتي ميشه رنگش كرد و ذهنيت اوليه رو از اون پاك كرد . فلاكت هنر آدمايي كه دزدي بلد نيستن . كي گفته دو خط موازي همديگر رو قطع نمي كنن . كافيه پول يا پارتي داشته باشي تا در شرايط مساوي يكي جلوي همسفرش رو ببنده .

ديگه از گل و بوسه  خبري نيست . حتي نميشه دلها رو به آسمون تشبيه كرد چون غبار و آلودگي صفت غالب دلهامون شده . گل و شعر و ادب ماله همون پيامكهاي روزانه اس. دو دو تا براي فقرا ميشه سه  و براي اغنيا هشت تا . طرب و شادي در افيون و ديگر متعلقات معنا شده . چيزي به اسم كراهت از نام مخدرات متصاعد نميشه .  ديروز مستان رو به جرم مستي مي زدند امروز افيون رو تو هر سوپر ماركتي با برندهاي مختلف ميتوني پيدا كني . فرار از خونه  ، خودفروشي ، خودكشي ، كودك آزاري حسرت يه ذره شعف رو از خاك زمين گرفته .

اينا رو گفتم تا بگم اي كاش ...

اي كاش بازهم جاي سلطان و شبان عوض مي شد . اي كاش هر خونه يه تلخك داشت تا هر لحظه زندگي شاهانه اي داشتيم . كاش ميشد تو كوچه چه چه زد . حرمت نون و نمك و مهمون كرد تو خونه ها و با يخ در بهشت به استقبال مردونگي و غيرت مي رفتيم .


دوشنبه بیست و هفتم مهر 1388 |

 
 

پریزاد

 

پيشاپيش عذر ميخوام چون تمركز درستي ندارم و نوشته هام خوب از كار در نمياد ...

در مسند سخنوري در خصوص اجتماعي بودن انسان مصاديق و تعاريف زيادي ارائه ميشود . بازخواني يك داستان تكراري كه هر روز تكرار مي گردد سر ارادت ما را هر چه بيشتر در برابر قدرت بيكران آفريدگار فرود آورد .

(دو قبيله در ييلاق و قشلاق در عين اينكه هم خون و هم نژاد نبودند همسايه بودند . در روزي از روزگاران ، پرستويي براي هر قبيله خبري آورد . يك قبيله از نزهت اين خبر به غزل خواني روي آورده و قبيله ديگر مرثيه خواني در پيش گرفت . خبر اين بود كه در يك قبيله شكوفه اي چشم باز مي كند و در قبيله ديگر شيشه عمري مي شكند .

ياللعجب كه به صبحگاه هم شكوفه روييد و هم شيشه شكست . همزمان شهابي در آسمان از نظرگاه مردمان دو قبيله گذشت . با كاوش اندر احوالات گذشتگان چنين آوردند كه سپيدي روز بسان گذر يك شهاب از آسمان به شب پر ستاره خواهد رسيد . باشد كه ناظران و هوشياران درك كنند و عبرت آموزند .)

پريزاد شكلي از انسانه كه در بود و نبودش مردمان در حسرتند . اگر دو سوم حجم بدن انسان از آب تشكيل شده ، تمام بدن پريزاد از محبت لبريزه . بهتره بگيم شكل ارتقا يافته آدميان به لحاظ روحي . پري دريايي ساكن اقيانوس آرام به لطف لايزال الهي صاحب يگانه فرزندي به نام پريزاد شد . پريزاد به اذن خداوند متعال سكونت در خشكي را برگزيد  .پريزاد تلنگري است براي دانايان تا بفهمند خدا هنوز از انسان نوميد نيست . پريزاد افسانه و اسطوره نيست . اين موجودات وسيله تذكر خداوند در دوران بدون موعود است . يافتن چنين موجوداتي كار سهلي است چنانچه بخواهيم تا ببينيم . لباس ، جايگاه ، مقام معيار شناخت اين سالكان ره معبود نيست . ريشه پريزاد در آب قرار داره واز سكناتش از زلالي آب نشات مي گيره . حتي پيكر اين موجودات روحاني در آسمان دفن خواهد شد تا از عالم پست دور باشند .

پروردگار خواست تا انسان زميني مهر را دوباره تجربه كند . پريزاد از رحم پاكدامني متولد شد كه به او كين ابليسان و محبت يكتاپرستي آموخت . در لابه لاي آميزه هاي يكتاپرستي ، مادر ، ميهن ، هم ميهن ملكه ذهن پريزاد شد . هر روز صبح كنار اقيانوس گلي را نثار مادر مي كردو به هنگام قرارگفتن خورشيد در بالاترين نقطه در بالاي كوه قاف به ميهن مي نگريست و نماز شكر ميخواند تا از آزادي و آسايش ميهن خويش مراتب سپاس به جاي آورد و در غروب خورشيد به خانه هم ميهنان مي رفت و از احوالات خواسته و ناخواسته آنها جويا شود .

شب مانند سياهچال ، بي صدا و ناجوانمردانه پريزاد را به درون خود فرو مي برد و غم و سكوت تا صبح حكمفرما خواهد ماند  .چراكه شب يادآور آن بود كه  ساكنان خشكي با لمس نيكو صفت نيكو رفتاري همچون پريزاد به جاي تمسك به بخل و نسيان و پليدي  روي ميآوردند. بي وفايي ، بي تفاوتي ،  نفاق ، بي عشقي  گزاره هاي مورد نكوهش بودند كه دنياي انسان ساكن خشكي را فرا گرفته بود . هر پريزاد در پايان ماموريت خود ميفهميد تجسم انسان كامل مضحك شده .  آفرينش تعريب آزمايش است پس اگر گوشزدها به سخره گرفته مي شوند عيب پريزاد نيست كه از مرگ اخلاق است .

من ، تو و ما مي توانيم پريزاد باشيم چرا روح مادرانمان از جنس پري دريايي است فقط استحصال برخي خصايص ما رو از آب به خاك رهنمون مي كنه و در نهايت مدفن ما آسمان پاك و بي آلايش خواهد بود . خصائلي همچون احترام مقام مادر ، دلجويي و مشكل گشايي از همنوعان و در نهايت پاسداري از مام وطن در برابر هجمه  افكار پست و كوركورانه .

در قبيله من شيشه عمري شكسته و علت سنگسار مسافر رفتار هاي نسنجيده و بي مهر .  هر كسي يك روزي همسفر اين قافله به مقصد نور خواهد بود اما هر بيننده اي از اين رجعت تعبيري خواهد داشت من به ضم خودم چنين فهميدم : " زندگي فرصت بس كوتاهي است تا بدانيم كه مرگ پايان پرواز پرستوها نيست . مرگ هم حادثه اي است مثل افتادن برگ تا بدانيم پس از خواب زمستاني خاك نفس سبز بهاري جاري است .


سه شنبه چهاردهم مهر 1388 |

 
 

پردیس

 

به منظور تقدير از دوستاني كه اين اواخر به من سر زدن از تايتل شما دوستان  تو متنم استفاده كردم اميدوارم كم و كاستيش رو به بزرگي خودتون ببخشيد . عيدتون مبارك .ببخشيد در مورد ماه رمضون دیرآپيدم .... گرفتاري و ...

ديوار اگه در نداشته باشه ميشه قفس . قفسي كه مفر نداشته باشه حكم سلول انفراديه و ساكن سلول انفرادي محكوم به فرسايش و پايانه . گاه پايان ، يه كابوسه اما هر پاياني كابوس نيست با بيداري تازه مي فهمي اتمام يه خواب بوده و بس . ميگن پايان يه حقيقت انكار نشدنيه در ازاش بيداري نعمتي كه در ازاي پايان همه ازش برخوردارن . اما اينكه چطور بيدار بشي مهمه .

پروردگار در ازاي خواب ، نعمت بيداري رو به ما ارزوني كرده . اين نعمت براي اينه كه يادت باشه خواب طولاني در پيشه . وضعيت قبل از خواب شيريني يا تلخي بعد از خواب رو مشخص مي كنه . شايد مكان و زمان شروع اين خواب دست انسان نباشه اما ميشه مهيا شد تا در هر شرايطي از اون لذت برد .

بيداري ، همون آگاهي ، افشا ، درك از تاريكي شب قبل از خوابه . سراسيمگي براي همه هست اما تلاطم براي افراد پرخوري كه رژيم غذايي متعارف رو رعايت نكردن. اضطراب براي كساني كه ميدونن امتحانات خودشون رو درست نگذروندن . مطمئنا خوردن ميوه هاي ممنوعه درد و تشويش ايجاد مي كنه چرا كه قبلا اطبا متخصص معنا از عوارض اونا اطلاع داده بودن .

 زمان منقضي ميشه ، اما تاريخ انقضا هيچ كس معلوم نيس . عده اي در اين مدت به خودشكوفايي مي رسن بعضي از بي تحركي و قرار گرفتن در برابر اشعه هاي مضر فاسد ميشن . البته هيچ كس نمي تونه شرايط بد نگهداري رو به فساد ورا و ماورا خودش نسبت بده چراكه انسان از بزرگترين موهبت الهي به نام خرد بهره مند شده . يكي از گرما و نور زياد تغيير رنگ ميده و خواص خودشو از دست ميده يكي از سرما .

زمان به لحظات تقسيم شده ؛ در بين اين فرصت لحظاتي وجود داره تا شرايط رو عوض كرد . آفريدگار اسم اين فرصت رو رمضان گذاشته . رمضان رود دگرديسيه قزل آلا خلاف جهت حركت مي كنه ؛. اما شنا كردن در مسير رودخانه به اقيانوس منتهي ميشه  اسم اين اقيانوس پرديسه .  همه انسانهاي ساكن خشكي خوب ميدونن حيات بدون آب امكان پذير نيس و اين مقدار خشكي به حجم فراوان آب اقيانوس محتاجه . طي مسيرشايد خسته كننده بشه اما نهايت امر به جاودانگي ختم ميشه .

استحاله ، حركت از نانو ذرات تا كهكشانها ، تصعيد بدن دني به روح آسماني ، سترون صفتي ، كيمياي آلام تنها بخشي از محاسن فرو رفتن  اين اقيانوس بيكرانه . براي تخمين عمق اين اقيانوس يكايي (واحد )تعريف نشده و عرض و طول اين حجم وسيع معين ومحدود نيست . اگرنسيم اين بهار ارتعاش شاخك دياپازون روبه همراه داشته باشه و  در روان روزگار جاري و ساري بشه به كندوي انسانها سرشار از عسل خواهد شد . در چنين كلوني خاصي تنگ كوچك ماهي خانم حكم درياهايي رو داره كه هرگز خشك نمي شن تا كويري متولد بشه . كوشا در اين عرصه به حميد (به معني ستوده ، منظورم اسم همزادمه ) مفتخر ميشه .

براي خدا فرقي نمي كنه آيسان باشي يا sh.nafas  مهم اينه دچار استحاله پايداري بشي  ....

 

 

 

 


دوشنبه سی ام شهریور 1388 |

 
 

هبوط2

 

1-      منظورم از هنجار شكني قانون شكني نيست . منظورم هنجارهايي كه ما براي خودمون تعريف كرديم نقاشي براي يه هم هنجارشكني ميتونه باشه هم اون سوپاپ تخليه

۲- هنوز مشکل دارم و نمی تونم تمرکز کنم بازم ببخشید ولی یه چیزایی نوشتم

۳- امروز خيلي اتفاقي فيلم "رد كن جلو" رو ديدم با بازي كوين اسپيسي و هلن هانت و بازيگر خردسال فيلم حس ششم . يه پسر بچه ايده اي رو مطرح مي كنه تحت اين عنوان كه دنيا پسته (جمله اي كه دائم از زبان بقيه شخصيتهاي فيلم تكرار ميشه ) اگه من به 3 نفر كمك كنم و اون 3 نفر هركدوم به 3 نفر ديگه ، رفته رفته آرمانشهر ايجاد ميشه .پيشنهاد مي كنم حتما فيلمشو گير بياريد ببينيد . در آخر فيلم پسرك در انتهاي فيلم در حين كمك به نفر سوم كشته ميشه .پلان پاياني مردمي هستن كه با استقبال از اين ايده با شمع و گل جلوي خونه پسرك دارن جمع ميشن و ...

فوق العاده ... و اما ادامه هبوط با توجه به اين پيش زمينه

بعضي نوشته هاي كتابها تكرار نمي شن  به همين خاطره بعضي فروشنده ها ميگن فلان كتاب نايابه يا حتي كميابه . اتكا به مستندات ، واقع گرايانه بودن ، ترسيم صحيح موقعيتها در كنار شخصيتها ، تدوين راهكارها براي برون رفت از شرايط ، عدم بهره گيري از كلمات سخيف و سقيم ، پاكي شخصيتهاي مثبت از لوث آلودگيهاي شهواني و حيواني به مانايي نوشته ها كمك مي كنه .

روزنامه نويسها خوب ميدونن نوشته هاشون فقط امروزه كه خونده ميشه. اما كتابها هم تاريخ انقضا دارن . داشتن يه چك نويس و يه چرك نويس خوب بهتراز دستنوشته هاي بدون خط خوردگيه  . به شخصه دوست دارم در متن قصه ديگران باشم تا در پاورقي اونهم به اين صورت 2) رجوع شود به كتاب ...صفحه ...  

اگه قرار بود اتفاقي نيفته تاريخي هم وجود نداشت . و اگه تاريخي وجود نداشت نسل بشر رشد نمي كرد . ادامه روند گذشته يا خلق موقعيتهاي جديد بسته به شرايط گامهاي آدمي براي پيشرفت داره . تجسم آينده لزوماً آينده رو نمي سازه . پابه پاي شخصيت اصلي كتاب بايد تو هر فصلي عناوين تازه اي رو تجربه كرد . كتابي پرفروشه كه قهرمان داستانش از سخت ترين و دردناك ترين مراحل عبور كنه .

حسرت براي فرصتهاي از دست رفته و زاري براي معشوقه از دست رفته ديگه جذب مخاطب نمي كنه . وجود دو تا شخصيت جذاب در داستان بهتر از وجود هزار تا سياهي لشگره كه هيچ تاثيري در پايان داستان ندارن . براي اثرگذاري بيشتر ميشه قهرمان قصه توسل و توكل كنه .

در هر حال ، فقط يه نفر قصه خوبي از خودش مي نويسه كه از خويشتن خويش كامل مطلع باشه . شما خودتون رو چه جور مي نويسيد


جمعه بیستم شهریور 1388 |

 
 

مجمع دیوانگان

 

چند وقته ذهنم درگيره ببخشيد نتونستم قسمت دوم هبوط رو بنويسم اين مطلب رو قبلا نوشتم ولي فك مي كنم بهرته دوستاي جديدم هم اونو بخونن و بدونن من چرا مي نويسم//

در ضمن نمی دونم چرا برای بعضی وبلاگ دوستانم نمی تونم کامنت بذارم نذارید به حساب بی معرفتی و اینجور چیزا

اگر علاقه مندید بدونید این مجمع چیه و فعالیتش چیه مفاد زیر رو مطالعه کنید:

اصطلاحاتی مانند روانیه و یا دیوونه اس به وفور استفاده میشه  البته از کلمات معادل جدیدی هم گاها استفاده میشه مثه اینکه فلانی چته یا ...

خیلی به این موضوع فکر کردم آدمای روانی یا دیوونه اونایی هستن که اونایی که تو استخر خالی میخوان شیرجه بزنن یا اونایی که جنایتهای بزرگی رو انجام میدن . کلمه دیوونه برای هرکدوم از ما در مقطعی صدق میکنه . دیوونه تصمیمی نامناسب رو در شرایط نامناسب میگیره و نتیجه کار آزار خود یا دیگرانه . تصمیمی که به خود شخص یا اطرافیان آسیب میزنه . عشق هم یه نوع دیوانگی محضه چون با چشم بسته همون تصمیم نامناسب گرفته میشه . آتیش این عشق ممکنه خونه خیلیا رو خراب کنه .  با توجه به این جمله آخر میخوام بگم فقط یه عشقه که متهم شدن به دیوونگی در اون میتونه باعث افتخار باشه ، اونم عشق به خداس . از دید بعضیا دیوونگیه تو این دوره زمونه به کسی اعتماد کردن اما اگه از سر شناخت و اعتقاد به وجود خدا باشه من یکی این دویونگی رو دوس دارم .

هر خرق عادتی ، دیوونگی نیست. هر هنجارشکنی ، غلط نیست . خیلی از هنجارها غلط شکل گرفته و اگه امروز یکی بخواد عوضش کنه و اصلاحش کنه نباید دیوونه تلقی بشه . گاهی اوقات لازمه از تمام این زندگی ماشینی حتی برای چند ساعت هم که شده دور بشی ، به جای خرید رفتن با ماشین توی کوچه قدم بزنی تا به فروشگاه برسی.

هر کسی یه روز ممکنه به جایی برسه که محفظه وجودش نتونه بخاروجود بوجود آمده رو کنترل کنه . بارها برای من اتفاق افتاده اما من با درد دل کردن با خدا آروم شدم اما خیلی از اوقات هم فشار بقدری بوده که نتونستم به لحاظ روحی با خدای خودم حرف بزنم تو همون لحظات به خودم میگفتم نکنه خدا با ما قهر کرده . خدا منو ببخشه تو چنین لحظه هایی به خدای خودم فحش دادم و عدالتش رو به سخره گرفتم .- خدا تنها کسیه که ازت دلخور میشه اما با یه ببخشید لفظی همه چیزو فراموش میکنه . - اما تنش و استرس متوالی میتونه به هر شخصی هرچقدر با ایمان لطمه بزنه . گاهی اوقات وسط آتیش هستی و نمیدونی چه اتفاقی داره میفته لازم یه عده از بیرون برای کمک بیان ، و گرنه هم اون شخص نابود میشه و هم دامنه آتیش میتونه زندگی خیلیا رو از بین ببره .

خیلی وقتا دلم واسه خدا تنگ میشه به دلایل مختلف خیلی وقته نماز نمی خونم ام نمازو در تنهایی دوس دارم دوس دارم واسه چند دقیقه با خدا تنهایی حال کنم اما دریغ از تنهایی . نماز خوندن از سر تکلیف خریت محضه مگه خدا محتاج نماز من و شماس! ماییم که بهش محتاجیم پس اگه آرامش میخوایم باید باهاش هر چند وقت یکبار تنهای تنها خلوت کنی .

ما برای یه مدتی به دنیا میایم که امتحان پس بدیم و برگردیم اگه قبول شدیم جایزه داریم اگه نه جایزه بی جایزه این خودش  بد ترین تنبیهه  . پس چرا تو این یکی دو ساعت زندگی رو به خودمون و دیگران سخت کنیم   

یکی از وجوه تمایز بشر از وحوش زندگی اجتماعیه به همین خاطر سر نوشت مارو به هم پیوند زده .تصور کنید تو یه جنگل تک و تنها باشید اما غذا و اب تا آخر عمرتون موجود باشه همش دنبال یه هم نوع میگردید بعد از خدا فقط ممکنه با یه درخت حرف بزنید یا یه حیوونی که نه حرف شما رو می فهمه و نه باری از رو دلتون کم میکنه . ما باید سنگ صبور هم باشیم تا زندگی کم دردسر و کم استرسی رو پشت سر بذاریم .

هر جور حساب کنید هر کدوم از ما یه روزایی دیونگی بد داریم میخوایم این روزا را عوض کنیم با مجمع دیوانگان .

مجمع دیوانگان محلیه که همه در زمانیکه لازم دارن تخلیه بشن دنبال یه سوپاپ تخلیه هستن به این مجمع سر می زنن تا دیوونگی (بد ) نکنن تصمیم درست در زمان درست بگیرن  محلیه برای تقلب خوب، برای الگو گرفتن از همدیگه ، محلی برای خوب زیستن  .  محلی  برای خلق موقعیتهای جدید. محلی برای بازنده ها ، برای برگردنوندنشون به مسابقه . در این مجمع از تجربیات و نظریات روانشناسی ، مردم شناسی ، مددکاران اجتماعی و ... استفاده میشه تا یه زندگی شاد برای اعضا و در نهایت جامعه مون درست کنیم . با جمع آوری تجربیات و نظرات میشه مجمع دیوانگان رو به صورت فیزیکی احداث کرد .  هر کسی علاقه مند به عضویت و همکاریه  هم خودشو معرفی کنه و هم بگه برای مجمع فک میکنه چطور میخواد کمک کنه و یااینکه فقط میخواد عضو عادی مجمع بشه . اگه پیشنهادی هم دارید برام میل کنید .


چهارشنبه یازدهم شهریور 1388 |

 
 

هبوط

 

اين كلمه و اين آپ رو از كتاب هبوط دكتر شريعتي الهام گرفتم البته اين نوشته كجا و نوشته هاي دكتر كجا ...

من زاده سرزمين ملكوت ، داستان كتابي هستم با چندين فصل ، فصل آخر اين كتاب داستان با تمام كاستي ها پايان مي گيره . فراز و نشيبي كه در داستان وجود داره اونو جذاب مي كنه . تازيانه هاي در برگ برگ اين كتاب وجود داره  . اما هنگامي براي مستانه زيستن ، از تلخي داستان كم مي كنه . هر فصل يك مطلع داره و در مغرب يك قسمت از اين كره خاكي تموم ميشه .

قصه هاي زيادي وجود داره . تمام نويسنده ها زير نظر يه استاد ياد مي گيرن داستانشون رو چطور بنويسن . جالب اينجاس بدونيد نويسنده و شخصيت اصلي داستان يك نفره . نويسنده اين كتابها از شخصيتهاي مختلفي براي جذب بيشتر مخاطب استفاده كرده . اين شخصيتها داراي نقش و اثر متفاوتي هستند . اگه شخصيتها رو از داستان حذف كني فقط تكرار و تكرار باقي مي مونه . بعضي از اونها آدمك هستن نه آدم .

آدم ها با طي مراتب به خودشكوفايي مي رسن و راه ارجعي الي ربك راضيه مرضيه رو در پيش مي گيرن  هر خاكي مستعد زايش نيس ، آدما از خاك معطري آفريده شدن كه به همين دليل خودشون رو به ابتذال آلوده نمي كنن . عام بودن ابتذاله . باري به هر جهت بودن ابتذاله . كسره ابتذاله اما فتحه اينطور نيست . كسره از دون بودن و پستي لذت مي بره . آدمكها با صورتكهايي كه به چهره دارن ميخوان اداي آدما رو در بيارن . تكرار،  خودخواهي ، خودستايي ، دروغگويي ، سستي تهمت و هر صفت منفي از اين دست ، صفت آدمكاس .

هر كدوم از ابنا بشر بدنيا ميان تا گيتي به حركت خودش ادامه بده حتي فرزندي كه در بدو تولد ميميره و يا دچار معلوليت ذهنيه از اين ماموريت مستثنا نيس . با افزايش جمعيت سرعت حركت دنيا بيشتر شده . پاره خطي كه با آفرينش اولين انسان از نقطه اي شروع شده امتداد پيدا كرده . هر نوزادي با مطالعه قصه قبلي به ادامه پاره خط كمك مي كنه .

بعضيهادراثناي نگارش شاهكارهاي ادبي خلق مي كنن بعضيها هم حتي افتزاه رو به غلط مي نويسن . بعضيها نظم رو به نثر ترجيج ميدن . غزل ، مثنوي ، رباعي حتي شعر نو كار نگارنده هاي با ذوقي كه معتقدن ميشه كنج يه سياه چال چهره معشوق رو به تصوير كشيد . اما اين براي اونهايي كه با عبور از كوچه هاي تاريك غم و غصه به اوج خودشكوفايي رسيدن اما اونهايي كه آخرين آدرسي كه از سرور و شرر دارن مربوطه به سالها پيش مشغول چه كاري هستن . بغض آسمون وقتي مي تركه كه بعضيها قلم رو زمين ميذارن و نوشته هاشونو ميسوزونن .

وقتي كه گم ميشي بهتره به جاي ناسپاسي چند لحظه قلمت رو بذاري زمين . فك كني بهتره چه جوري داستانت رو تموم كني . بايد نوشته هاي قبلي خودتو بخوني و تصحيح كني . بزني بيرون تا از رو دستنوشته هاي ديگران الهام بگيري . به ترنم ستاره ها گوش بدي . ستاره ها آدمايي بودن كه در داستان نويسي شايسته تقدير و تشويق بودن . سعي كنيد زندگي شخصيت اصلي داستان واقعي باشه تا يك افسانه . باور افسانه سخته و وقتي چيزي باور نشه به كتابخانه كهن تاريخ تبعيد ميشن . ....

ادامه دارد ...

 


دوشنبه بیست و ششم مرداد 1388 |

 
 

سايه سكوت

 

چن وقتيه اس ام اس نمي دم تلويزيون نگاه نمي كنم از بانكهاي دولني و سينا و مهر و انصار براي كارم استفاده نمي كنم كالاي توليد دولني رو نمي خرم پول تو صندوق صدقات نمي ندازم اجناس چيني نمي خرم ديگه حساب پس انداز قرض الحسنه اي ندارم . چون هر چند خاك سرده ولي فرشتگان هرگز نمي ميرند.

ما در اجتماع حكم ثانيه هاي ساعت رو داريم در كنار هم يك گروه خواهيم بود و از تشكيل گروهها ، اجتماعي بوجود مياد كه در صورتي كه هدفي مثل عقربه هاي ساعت داشته باشن پيشرفت اونا حتميه . مهمترين ويژگي ثانيه ها اينه كه هر كس با هر ارزش و مقداري ميدونه بايد در جهت ايدئولوژي ساعت حركت كنه . ثانيه ها افراد ايدئولوگي هستن كه براي آينده و ساعتهاي آتي حركت همسويي رو دنبال مي كنن (فوتوريسم) .  عوام خط و مشي فكري توده اي رو مبناي عمل خودشون قرار ميدن بدون اينكه به منشا و مقصود اون توجهي كنن . برخلاف عوام خواص خود خط و مشي جامعه رو بر مبناي چارچوب فكري خودشون شكل ميدن (يا حداقل سعي مي كنن كه ...)

جزم انديشي يا همون دگماتيسم بلاي جوامع عقب افتاده اي كه در عصر ارتباطات و اطلاعات خودشون رو از جستار و پويش داده ها محروم كردن (يك نوع خودزني ). اين طور جوامع علاقه اي به تفكر و زايش اطلاعات ندارن و منتظرن داده ها در ذهن ديگران پردازش بشه و در اختيار ذهن مفلوك اونها قرار بگيره . اينگونه افراد اغلب مبتلا به تابو هستن . دائم با دشمنان خيالي مبارزه مي كنن و يا با گيوتين يا به انحا مختلف كساني رو كه ميگن زمين حركت ميكنه رو مستحق مجازات ميدونن . شايد در حين مجازات حاضر نباشن اما از شنيدن خبر اون هم لذت مي برن .

دنيا بر پايه بينش و برهان بنا شده و به همين دليل برهان علت به ما ميگه در پس هر معلولي علتي وجود داره كه اون فعل رو بوجود آورده . اما براي عده اي خاص در هر حاليكه فاعل يك فعل مذموم مشخصه ، ايجاد يه حس نوستالژيك تصنعي كافيه تا خدا رو هم انكار كنن . اين افراد معتقدن همه آنها كه فلان رسانه مي گويد خوب است وديگر هيچ (حمله مريخي ها كه با سفينه به زميني هاي مظلوم حمله كردن البته شايد هم از كهكشانهاي ديگه اومده باشن نمي دونم؟! ؛ فيلم قشنگيه شما هم ديديد يا نه ) .

اين افراد غالبا مباني و اصول ديني رو وسيله براي توجيه قرار ميدن  .  وقتي باور هاي ديني به سخره گرفته ميشه و براي توجيه فرد يا گروه خاصي دست به دامان ائمه و معصومين ميشن و  افرادي كه قراره از اين داده ها تغذيه بشن اشك امانشون رو مي بره تازه مي فهميم ما آرماني نخواهيم داشت و هيچگاه ساعتهاي درون كشور ما جهشي رو ايجاد نخواهند كرد چون اين ثانيه ها خلاف جهت عقربه ها حركت مي كنن .

اين عده عادت دارن به اشارتي كف و سوت بزنن يا شعار مرگ بدن بدون اينكه به ماهيت و چرايي اين كار بينديشن . اين قاعده كه" اثبات شيي نفي ماعدا نمي كنه" براي اونها بي معنيه . مفروضات ذهني اونها نشخوار ذهن افرادي كه از اونها براي مقاصد شخصي خودشون استفاده مي كنن (پوپوليسم) . شاخص براي اين دسته در ملي گرايي اينه كه هركه در اين حلقه نيست فارغ از اين ماجراست (تقسيم به خودي و غير خودي). حد وسطي وجود نداره يا با من در يك گروه قرار دارند و سفيدند و يا در خارج از اين حلقه قرار دارند و غير خودي اند. خاكستري وجود نداره و همه در دو گروه دسته بندي ميشن.

اصولا افرادي كه منطق اونها باور ديگرانه و آناليز براي اونها مفهومي نداره در زمينه مباني ديني دچار تعصباتي ميشن كه ذاتا خشن و ستيزه جويانه اس . اين افراد وقتي مي بينن گاليله در تلويزيون توبه ميكنه خوشحال ميشن اما نمي دونن با توبه گاليله زمين از حركت نمي ايسته . بيدار كردن آدمي كه خوابه سخت نيست بيدار كردن اوني سخته كه خودشو به خواب زده.

شما از كدوم دسته هستيد ؟

 

 


دوشنبه پنجم مرداد 1388 |

 
 

مستانه مستانه

 

 ما سه نفريم كه شبها وقتي همه خوابن بيدار ميشيم تا بنويسيم تا بلكه خونده بشيم . مشكل دنياي امروز اينه كه اغلب حوصله اي واسه خوندن نداره . تو تنهايي شب ، ما سه نفر مي نويسيم از دور دنيا در هشتاد روز بدون احتساب روزهاش . از خاطرات و خطرات ، از وصل و هجرون ، صعود و سقوط . من و قلمم و دفترم ( يه تعبيره از يادداشت با نوت بوكم ) .

من بيشتر از تاريخ ميگم و از تجربه سالها ، از سرنوشت پادشاهاني كه آمدن و رفتن . قلم به سياست علاقه داره اينكه چه كسي با چه ديدگاهي چه كاري رو با استفاده از چه تواني براي چه هدفي انجام بده . دفترم از هنرها ميگه هنر پادشاهي كردن بدون ظلم و سقوط . اما از همه بيشتر به هنر موسيقي علاقه منده . چون معتقده موسيقي شاهرگ زندگي بشره . ميگه در عين اينكه بايد يه شنونده خوب باشي و با دلت آهنگهاي خوب بشنوي ، بايد يه آهنگساز و نوازنده خوب باشي . تاريخ مشاهير پره از نوازنده هايي كه اول خوب گوش دادن بعد خوب ساختن و نواختن . حافظه تاريخ گنجايش كمي داره نوازنده هاي بد در حافظه اون قرار نمي گيرن . حتي بعضي وقتا ميگه يه رقصنده  خوب بهتر از يه درخت با عمر صد ساله اس كه فقط تو تابستون و بهار از سايه اش ميشه استفاده كرد.

ما موضوعي رو انتخاب مي كنيم واژه ها ي مترادف و متجانس پيرامون موضوع گردآوري ميشه . در آخر نگارش آغاز ميشه بيرون كشيدن كلمات از دل تاريخ ادبيات با منه ، قلم به تصحيح و ارتعاش لغات بر روي كاغذ مشغول ميشه و دفتر نقاشي واژه ها و به تصوير درآوردن اونها رو به عهده داره .

ما سه نفر امشب راجع به مستي حرف زديم . نه حرفاي تكراري مثه مستي و راستي و ... راجع به تحسين يا مذمت يه مست . سالها بود خدا مستي رو حلال ميدونست تا اينكه يه عده بي جنبه در حالت ملكوتي مستي جنايت كردن . مست از آدمي وارسته به انساني لئيم تبديل شد . خدا وقتي ديد ميگساري باعث شده عده اي مسلوب شكمبارگي و شيطان بشن ، هرگونه خمر رو حرام كرد . با تمام اين اوصاف هيچ مستي حتي در حال تحديد تفكير نشده و از تكفير سخني نرونده  .

سالكان و عرفا قبل از رسيدن به چنين مراتبي همگي در ميخانه ها گوشه اي اختيار كرده بودن . اونها در عين تفرج و مستي مدهوش خلقت و خالقي شدن كه منظومه اي كبير رو به نظم و نثر درآروده . با تمسك به احوال و اغوال گذشتگان اين راه ،  به مكاشفات پرداختن و در عرش صاحب كرامات شدن و براي خودشون در زمين صاحب كسوت و منزلت شدن (حافظ ، مولانا ، سعدي ، منصور حلاج و ...) مولانا از صداي كنده كاري در بازار مسگرها مست شد و سه روز در عين مستي رقصيد . مولانا در اين حالت ضرب آهنگ مسگرها رو درك كرد كاري كه براي عوام امكانپذير نبود .

خلصه نقطه اختلاف نظرهاس وگرنه مستي استعاره اي از حقايق شيرين زندگيه . زمانيكه پر از دردي و اسيري به زندون غم ، وقتي حتي ديواري نيس براي اينكه تكيه كني بهش و گريه كني ، وقتي حتي چاهي نيس تا فرياد ، آلام قلبت رو تسكين بده ؛ مستي تنها چاره اس .اما نيازي به مي و ميخونه نيس ، دنبال ساقي نگرد. شراب و مي بهونه اس . من مست ميشم به نور خورشيد ، يه جرعه آب زلال و دوپيمانه نمازشكر  ! 

مگه ميشه با نور خورشيد و ... مست شد ؟ مگه مستي چيه ؟  مستي يه حسه ، حس گرما كه از نوك پا تا پشت گوشات رو داغ مي كنه . چشما اوني نيس كه هميشه بوده . چشما همه رو دوست داشتني مي بينن و همه چيزو زيبا . انگار دنيا قبلا انقد قشنگ نبوده . درختا از هميشه سبز ترن و آسمون پررنگ تر از هميشه .  مست واقعي يه آدمه مثل بقيه كه خودش رو پر مي كنه از شادي و سرور ، بعضي وقتا آواز ميخونه بعضي وقتا مي رقصه .

ميشه بدون بهونه گرم شد خنديد آواز خوند و رقصيد .( خانمو فعل آخر رو هرجايي انجام ندن ....) . اگه كل زندگي رو صد قسمت تقسيم كنيم بيشتر از هفتاد درصدش عاري از غم بوده – شايد شاد نبوده ولي لبريز دردو غم هم نبوده – ميشه به طنزهاي بي مزه هم خنديد و لذت برد . ميشه هر شب قبل خواب به خاطرات خوش خودمون و يا شنيده از ديگران بازم بخنديم . ميشه نگاهمون رو به چيزايي كه تا ديروز تو زندگي حتي از ديدنش كراهت داشتيم عوض كنيم و به داشتنشون افتخار كنيم . چون هميشه مردمي هستن كه داشته هاي ما رو هم حتي در ناچيزترين سطح ندارن .  ميشه همخوني كرد با يه ترانه اي كه دوسش داريم تا همه بدونن چقد صدامون قشنگه . ( نترسيم از آواز خوندن )  با يه نماز عاشقونه همه چيز جوره . ميخوارها ميدونن شراب خواري بي مزه فايده نداره . هر جرعه از اين پيمانه يعني نزديك شدن به جواب چيستان هستي اينكه "از كجا آمده ام آمدنم بهر چه بود              به كجا مي روم آخر ننمايي وطنم " .

در وادي مي پرستان ، دائم الخمر محلي از اعراب نداره . دائم الخمر به استفعل يستفعل استفراغ ( به خاطر اين لفظ معذرت ميخوام )معتقده . شادي و شادكامي در كنار تلخي معنا داره . تلو تلو خوردن و ناسزا گفتن كار اونهايي كه حد و مرز مستي و توحش رو نمي دونن . مستي يه حالت روحاني كه فقط تويي و خدايي كه تورو مي بينه . اگه كسي در اين بحبوحه آزار ببينه خدا ديگه تورو نمي بينه .

 باده گساران خواص ان. هر كسي بايد به فراخور نيازش بخوره . اون مقدار كه تلخكامي زندگي براي مدتي فراموش بشه .  یادمون باشه ظرفيتها فرق مي كنه . من در پياده روي هام مست ميشم چون فراغت از افكار منفي رو برام به همراه داره .

با اين دو همسفرم در حال رقص مي خونم .

 خودش ميدونه داره هر كسي آبرويي                     اين باشه آرزومون نريزه آبرويي

راستي من تا به حال مي نخوردم (شايد به خاطر اينكه ميترسم از راستي )

 


سه شنبه سی ام تیر 1388 |

 
 

عصر یخبندان

 

وقتي بارون مي باره همه دنبال چتر مي گردن اما اگه نباره نماز بارون مي خونن ؟! شگفتا ؟! هر خرق عادتي مي تونه معجزه باشه . بارش بارون در روز آفتابي هم يه معجزه اس .كمي دقت لازمه تا معجزات فراوون رو در اين زندگي ماشيني ديد . يه معجزه كه با وجود تكراري بودنش هميشه معجزه اس گريه نام داره . بارش دري كه حكايت از يه دل ابري داره كه ميخواد با باريدن حرف بزنه .

. هر قطره اشك جمله پر مغز و معنايي كه تمام حس اون جمله رو منتقل مي كنه . بهترين مخاطب اين زبان پروردگاريه كه بارون رو دوس داره و به خاطر آفرينش اون به خودش مي باله . تنها زبانيه كه همه انسانها از بدو تولد با گرامر و كلماتش آشنا ميشن و به راحتي با همين زبان ارتباط برقرار مي كنن . ايجاد حس همزاد پنداري كه بلافاصله بعد از بارش هر قطره ايجاد ميشه  نياز به مترجم نداره و به قولي كلام كامل منعقد ميشه . برونسپاري هر حس نوستالژيكي از طريق همين معجزه صورت مي گيره . مهم نيس مرد باشي يا زن  ، هر كسي بايد يه روزايي اين يد بيضا رو رو كنه .

گريه در طولاني مدت موجب افسردگي ميشه بنابراين به ياد داشته باشيم كه مقدار مشخص از هر چيزي لذت ايجاد مي كنه و بيشتر از اون ايجاد اشباع مي كنه و واكنش هايي رو به همراه داره .

برعكس بارون كه خدا ماهارو دعوت مي كنه به درد دل ، با اشك ماييم كه از خدا درخواست مي كنيم با ما حرف بزنه . مگه اين اشك چيه كه انقد مقدسه و مشكل گشاس . بزرگترين موهبتي كه خدا بعد از سلامتي به هر كسي ارزوني داشته همين قطراتي كه حتي چند قطره ا ش دل رو از هر زنگاري صاف مي كنه . اشكي كه از عمق وجودي انسان جاري بشه صاحب اشك رو محرم به مسائلي مي كنه كه گاه بزرگترين قفلها رو باز مي كنه .

لازم نيس غمگين باشي تا اشك بريزي ومعمولا بعد از هرشكست همه به ياد اين لطف الهي ميفتن اما بارون رو تو بهار بيشتر دوس داريد يا بارون پاييزي رو . خيلي وقت نداريم .

الهي قفل از زبانها و دلها بگشا تا با تو بگوييم دردهايمان را . بگذار تا بگريم در رثاي سخن . من عاشقانه صدايت مي كنم من فرزند زمينم بگو زمين آغوشش را باز نمايد تا سجده كنم بر وجودي كه مرا به دنيا آورد تا بنويسم ، بياموزم و بياموزم

الهي مي گريم تا گوشه چشمي بنمايي تا از اين مسلخ برون روم . من عاشقانه صدايت مي كنم من همراه قاموسيم كه تو نام شهيري چون علي آن قاصد حق پرستي و حق گويي را در خود دارد . بگو تا آسمان بال مرا نبدد كه من پرواز و عبور را مي خوانم .

يا  علي مدد


پنجشنبه یازدهم تیر 1388 |